هیزم شکن

خرید بک لینک

می زند بر پشت و پهلویم تبر هیزم شکن
تشنه ام از پا در اندازد به سر هیزم شکن

زنده ام گیرم که باشم تکدرختی سوخته
در نبردم تن به تن با حیله ور هیزم شکن

آتش افروزد که آبم نیست در آوندها
رحم آیا می برد بر خشک و تر هیزم شکن؟

عاشق گل هاست پنداری، دروغش را ببین
سازد از من مشت خاکستر اگر هیزم شکن

اره کش از روی گل بند وجودم را زند
شاخسارم را برد جای ثمر هیزم شکن

دم به دم در سینه دارم یاد ابر نیلگون
باشد از باران بلرزد قلب هر هیزم شکن

باغکار پر هنر بر پای می دارد مرا
بشکند دست جفای بی هنر هیزم شکن
محمد یزدانی جوینده


برچسبها: غزل, امروز
نوشته شده توسط محمدیزدانی"جوینده" در چهارشنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۳ |

محمدیزدانی جندقی...

ما را در سایت محمدیزدانی جندقی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 7 تاريخ: پنجشنبه 8 شهريور 1403 ساعت: 17:04

صفحه بندی