محمدیزدانی جندقی

خرید بک لینک

از شعر ترم بهار بیرون آور

آیینه ی بی غبار بیرون آور

ابریشم زرنگار بیرون آور

قالیچه ی نو نوار بیرون آور

محمد يزداني جوینده


برچسب‌ها: بهار
نوشته شده توسط محمدیزدانی"جوینده" در چهارشنبه ۲۹ اسفند ۱۴۰۳ |

محمدیزدانی جندقی...

ما را در سایت محمدیزدانی جندقی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 12 تاريخ: پنجشنبه 6 آذر 1404 ساعت: 23:10

در کوه صدای اره می آید؟ نه
فریاد شبان و بره می آید؟ نه
در وسعت شب، عجب چراگاهی، آه
آیا به دهان دره می آید؟ نه

محمد یزدانی جوینده


برچسب‌ها: چارانه, شعر, امروز
نوشته شده توسط محمدیزدانی"جوینده" در شنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۴ |

محمدیزدانی جندقی...

ما را در سایت محمدیزدانی جندقی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 11 تاريخ: پنجشنبه 6 آذر 1404 ساعت: 23:10

فانوس وجودم از خطر هست شده است

همرنگ غروب چشم سرمست شده است

برداشته مو شیشه ی قلبم، انگار

در شعله از این دست به آن دست شده است

محمد یزدانی جوینده


برچسب‌ها: چارانه, شعر, امروز
نوشته شده توسط محمدیزدانی"جوینده" در چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۴ |

محمدیزدانی جندقی...

ما را در سایت محمدیزدانی جندقی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 9 تاريخ: پنجشنبه 6 آذر 1404 ساعت: 23:10

می زند بر پشت و پهلویم تبر هیزم شکنتشنه ام از پا در اندازد به سر هیزم شکنزنده ام گیرم که باشم تکدرختی سوختهدر نبردم تن به تن با حیله ور هیزم شکنآتش افروزد که آبم نیست در آوندهارحم آیا می برد بر خشک و تر هیزم شکن؟عاشق گل هاست پنداری، دروغش را ببینسازد از من مشت خاکستر اگر هیزم شکناره کش از روی گل بند وجودم را زندشاخسارم را برد جای ثمر هیزم شکندم به دم در سینه دارم یاد ابر نیلگونباشد از باران بلرزد قلب هر هیزم شکنباغکار پر هنر بر پای می دارد مرابشکند دست جفای بی هنر هیزم شکنمحمد یزدانی جویندهبرچسبها: غزل, امروز نوشته شده توسط محمدیزدانی"جوینده" در چهارشنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۳ | محمدیزدانی جندقی...ادامه مطلب

ما را در سایت محمدیزدانی جندقی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 8 تاريخ: پنجشنبه 8 شهريور 1403 ساعت: 17:04

در یکی از روزهای بهاری ( نود و شش یا هفت ) به یکی از دوستان شاعرم در چهارباغ اصفهان برخوردم .آقای استاد ……شاعرامروز منتقد ادبی و مترجم چیره دستی است . آخرین باری که ایشان را دیده بودم ,هشتاد شش یا هفت بود بدیهی بود ,یک دهه دلتنگی دوجانبه باشد که بود و از هر دری سخن برود که رفت . تا آنجا که یک هو. وسط قلیان کشیدن ما ( چرا دروغ ) در انداخت وَ گفت :_ “عباس خوش عمل ” را می شناسی ؟_بله می شناسم ؟_ جدی جدی می شناسی ؟_بله , اسمم شاعر باشد ” عباس خوش عمل “را نشناسم .چطور مگر؟گفت : سال ها پیش (اواسط هشتاد ) در یکی از جلسات انجمن ادبی …. ( .شعر خوانی و نقد اشعار ) کنار دست یک شاعر جوان نشسته بودم . گرماگرم جلسه جوان ِ شاعر مرد بلند بالایی را با انگشت به من نشان داد و گفت: این “عباس خوش عمل ” است_ خوب .. اما بعد_خوب من بی درنگ و با خوشحالی گفتم : به به ! استاد “عباس خوش عمل ” عزیز با اشعار فاخرو ماندگارش از سال های دور آشنا هستم اما به چهره ایشان را نمی شناختم_ خوب , خوب , آفرین ! اما بعد ._بعد چه عرض کنم این جوانک شاعر به ناله درآمد : که استاد کدام است آقا ؟ . این ضد شعر امروزاست (دور از جانش )ضد شعر جوان است این آدم ////پابرهنه دویدم وسط حرف دوست شاعرم که مبادا این حرف ها را قبول کنی در جایی که استاد ” قزوه” ایشان را تمجید و تحسین می نماید. این حرف ها یعنی چه ؟. . اما بعد….دوست شاعرم همچنانکه غمگنانه سرتکان می داد , نالید: بله , من هم نپذیرفتم که استاد “عباس خوش عمل”( ببخشید) سرکوبگر شعر جوان باشد اشعار استاد جان را .( به قول معروف ,( بسیار تا بسیار دوست می دارم .از دوستان ِ جان چه پنهان از همان تاریخ ( نود و شش یا هفت) تا امروز (نود و نه ( نو) عقب مدرکی متفاوت می گشتم (به علاوه ی مدا محمدیزدانی جندقی...ادامه مطلب

ما را در سایت محمدیزدانی جندقی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 21 تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1403 ساعت: 5:19

صفحه بندی