
یکی داند مرا رندی به بازاریکی هم عاشقم خواند به ایثارکدامین کس شود همذات پنداربه هم افزایی ام کوشد دگر بارالا ای طوطیِ گویایِ اسرار""مبادا خالیَت شِکَّر ز مِنقارچه دریا ساحلت خوش باد جاویدهمه آب و گلت خوش باد جاویدصفای محفلت خوش باد جاویدنوای و کل کلت خوش باد جاویدسَرَت سبز و دلت خوش باد جاوید" "که خوش نقشی نمودی از خطِ یارنوا نورسته گفتی با حریفانغزل برجسته گفتی با حریفاناگرچه خسته گفتی با حریفانولی پیوسته گفتی با حریفانسخن سربسته گفتی با حریفان" "خدا را زین معما پرده بردارچه آبم بگذرد از سر گل...
ادامه مطلب
می رود عباس یا حیدر به میدان می رودمرحبا عباس نام آور به میدان می روددشمن زخمی به خود چون مار می پیچد - مگربار دیگر فاتح خیبر به میدان می رودسنگر دشمن به نخلستان -- که در صحرای باز –حضرت عباس بی سنگر به میدان می رودروی دست عمه می بیند علی اصغر - عموبا لب عطشان و چشم تر به میدان می رود::نوحه عالمگیر شد : افسوس سقّا برنگشتتا خبر گیرد چه کس دیگر به میدان می رودتا چه پیش آمد خدا را نا گهان مولا حسیناینچنین با آهِ سرتا سر به میدان می رودبَعدِ عباس علی آنک سَر ِدست پدرطفل شش ماهه علی اصغر به میدان می ...
ادامه مطلب