
می رود عباس یا حیدر به میدان می رودمرحبا عباس نام آور به میدان می روددشمن زخمی به خود چون مار می پیچد - مگربار دیگر فاتح خیبر به میدان می رودسنگر دشمن به نخلستان -- که در صحرای باز –حضرت عباس بی سنگر به میدان می رودروی دست عمه می بیند علی اصغر - عموبا لب عطشان و چشم تر به میدان می رود::نوحه عالمگیر شد : افسوس سقّا برنگشتتا خبر گیرد چه کس دیگر به میدان می رودتا چه پیش آمد خدا را نا گهان مولا حسیناینچنین با آهِ سرتا سر به میدان می رودبَعدِ عباس علی آنک سَر ِدست پدرطفل شش ماهه علی اصغر به میدان می ...
ادامه مطلب
xa0عباسعلمدارنوشته اند :آن روزِ کماندارِان, راهزن-شب زده -گردن کشیده گوش تا گوشتیر هرزه به زه می نشاندندبنابراین :زیر رگبار تیرگیسقای تشنه لب .xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 _پیروز_xa0از نهرxa0 ِ ت...
ادامه مطلب