
xa0هرشب زمین لرزه می آید, زیرسقفی بی ستون شعله می دوانَد در من شمعی xa0نجوا برلب xa0کوچه نشین ِ دوره گردم چه قَدرَخانه به رود خانه می ریزد تکه تکه قلب ِ xa0سنگی شناور از شمال تا جنوب شهر چه راه بندان ِ شدیدی چه راه بندان ِ شدیدی در تن لرزه های پیاپی نگاه !!! یکxa0انسان هزار ساله xa0xa0 میانِ مردم راه می رود او که نامش روی لب ها رمزبیداری xa0است به هوش خاطر خاموش و خفته ی من ! هرگاه زمین لرزه می آید محمد یزدانی جندقی تهران تابستان94...
ادامه مطلب