
با صدایِ سَنجِ و دَمّام دمادم از خواب می پرم باید به خیابان بروم امشب xa0 روی صندلی چرخدار... یک نَفَس نوحه بخوانم و گریه کنم چه قَدَر چراغ چشمک زن چه قَدَر راه ِنرفته چه قَدَر راه ِ نرفته تا میدان محرم درست روی خط عابر پیاده بنزی بی بوقxa0 برق آسا- سایه ام را می درانَد سینه صبح سپید تازه ای نوشته ام محمد یزدانی جندقی...
ادامه مطلب