در امتداد تنگه ی شب گم چرا شدیم
با هم اسیر سوء تفاهم چرا شدیم
حلقه به حلقه بر سَرِ ما شب فروکه ریخت
یک سر حجاب تابش انجم چرا شدیم
من گردباد گشتم و موجی مهیب تو
چرخی زدیم و مست تلاطم چراشدیم
مابی حساب ساقه ی سوسن شکسته ایم
آفت علیه ی خوشه ی گندم چراشدیم
وقتی غرور سایه ی ما را به تیر بست
در جنگ سرد گرم تکلم چرا شدیم
"در کوچه های سرد شبی بی فروغ ماه "
از هم جدا زبانزد مردم چراشدیم
::
دنیا دوروز بود جدا گانه روز و شب
مرثیه خوان ِ مرگ تبسم چرا شدیم
محمد یزدانی جندقی
*
...در خیابان های سرد شب
جفتها پیوسته با تردید
یکدیگر را ترک می گویند
در خیابان های سرد شب
جز خداحافظ خداحافظ صدایی نیست...
از روانشاد فروغ فرخزاد
ما را در سایت محمدیزدانی جندقی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 175